حال من..
سردرد عجیبی دارم..چند روزی هست که درست حسابی نخوابیدم...خوابم میاد اما انقد دهنم درگیره و افکارم
بهم ریختس که ارومو قرار ندارم.این روزا حال روحیم حیلی بهتر شده ..
ازبیتابی و گریه زاری خبری نسیت..حس میکنم تحملم خیلی بیشتر شده..شبا کابوسای عجیبی میبینم خواب
پدرمو میبینم که اومده دنبال مامانم..خواب رقصو پایکوبی..میدونم تعبیر خوبی نداره..اخه مامانم رفته تو کما و هیچ
امیدی بهش نیست..ته دلم پر از درد ..این روزا فقط کارم این شده که از صبح برم خونه مامانم و اخر شب برگردم..
نمیدونم باید چی بگم..اما دوست دارم این روزگاری که مامانم توش نفس میکشه رو اینجا ثبت کنم..وگرنه زیاد حسو
حال اینو ندارم که اینجا حضور داشته باشم..
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:12 توسط ساره
|
ساره هستم سال79 ازدواج کردم ویه پسر دارم زندگیه خوبی دارم وبه اصطلاح خوشبختم اما نمیدونم چرا نمیتونم از این خوشبختی لذت ببرم شاید به این دلیل که....