نتیجه ..

سلام بچه ها جون..بغل

خب مهلت رای گیری تموم شد..نیشخند

طبق نتایج ارای گرفته شده تصمیم بر این شد اصلا واسه نی نیم اسم نزارم..خنده

خدا وکیلی شما جای من باشید چیکار میکنید .خنده.هر کدوماتون اومدید کامنت گذاشتید از یه اسم ایراد گرفتید..خلاصه حسابی گیج شدم کدوم بهتره..هیپنوتیزم

میدونید انتخاب خیلی سحته..مدتیه تو فکرشم متفکرخیلی اذیت شدم ..میخوام از فکرش بیام بیرون شاید یه دفعه یه اسمی اومد تو ذهتم یا به گوشم خورد که ازش خوشم اومد..

ممنونم از همتون که اومدیدو نظرات خودتونو گفتید..هر وقت اسمشو انتخاب کردم میام میگم..

خب تا مدتی پست جدید نمیزارم چون میخوام تو این مدت به همه بچه هایی که بهم محبت داشتنو سر زدن" به وبلاگاشون سر بزنم..

اسم دختر..

ادامه نوشته

...

ادامه نوشته

تعیین جنسیت

سلام دوستای گلم..

۵ شنیه رفتم سونو گرافی . ودکتر گفت به احتمال ۹۰٪  نی نیت دخمله.از نظر سلامت هم تایید کرد که همه چیش خوبه..

خب این خبر واسه من خیلی مهم بود و به دنبال خودش پیامدهاییم از سوی اطرافیان داشت و دوست داشتم تو  این پست جریانو کامل براتون تعریف کنم اما از اون شب سرمای شدیدی خوردم و چند روزی هست که حسابی در بستر بیماری افتادیم..

خواستم فقط در جریانتون بذارم..حالم بهتر شد میام براتون تعریف میکنم..

عکس مانی

سلام..

دوستای عزیزم عکسو برداشتم..دیگه تفاضای رمز نکنید..

تولد یک سالکی وبلاگم..

سلام به دوستای گلم..

پست امروز یه کم متقاوت تر از پستای همیشه هست..اخه میدونید چیه/؟/؟

امروز تولد یه سالگیه وبلاگمه..چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که تصمیم داشتم شروع کنم به نوشتن..

سالها بود که وجود خیلی چیزا تو دلم ازارم میداد نمیدونستم چه راهی پیدا کنم تا بتونم از شرشون خلاص شم..

ادمی نبودم که همیشه سفره دلمو برای کسی باز کنم ..حداقل دلم نمیخواست وجود مشکلاتم باعث ازار خونوادم بشه..رو من حساسیت خاصی داشتن و دوست داشتم باور کنن که من خوشبختم..

نمیدونم کارم تا چه حد درست بود ولی الان مطمئنم که درست بوده و اجازه ندادم حریما این وسط از بین بره..

در هر صورت شروع به نوشتن کردم..نوشتمو نوشتم از هر چیزی که تموم این سالها روحمو به اسارت برده بود..و اما چه نتیجه ای گرفتم؟

مسلما کمترین نتیجش این بود که دیگه الان چیزی ازارم نمیده ..حتی چیزایی که اذیتم میکرد الان به نظرم خیلی مسخره و پوج میاد..حتی پی به خیلی از بچه بازیای خودم بردم و فهمیدم کجای کارم غلط بوده..اما خب اون روزا گذشته و اگر اشتباهی از من سر زده به اقتضای سنم بوده..اما الان که سالها از اون روزا میگذره تازه می فهمم که سعید از من چی میخواست و من خیلی عاقلانه تر و پخته تر میتونستم با مسائل کنار بیام..در هر صورت گذشته ها گذشته و خدا رو شکر الان از زندگیم خیلی راضیم..

نتیجه دیگه ای که این وبلاگ برام داشت پیدا کردن دوستای خوبی مثل شما بود..نمیدونید وجودتون چقدر برام ارزش داشت ..حرفاتون چقدر باعث التبام زخم درونم بود..چه دوستایی که از روز اول زدن این وبلاگ با من بودن و چه اوناییکه از نیمه راه به من پیوستن و با دلگرمیاشون کلی انرژی مثبت به من دادن..

 زدن این وبلاگ صرفا به خاطر بد گویی کردن از خونواده شوهر نبود نمیدونم چرا همچین بو و رنگی به خودش گرفت..چون گاهی وقتی مینویسم یه جورایی وجدان درد میگیرم..نه اینکه فکر کنید دارم دروغ مینویسم  ولی گاهی از بچه بازیای خودم متنفر میشم..

شاید پیش خودتون فکر کنید که چرا خونواده شوهرمو تو این سالها کنار نذاشتم؟..خب نمیدونم چی باید بگم

من همیشه واسه اینکه دیگرانو درک کنم سعی میکنم خودمو جای اونا بذارم..من همیشه خودمو جای سعید گذاشتم دوست نداشتم حس کنه که من از خونوادش متنفر بودم چون حس میکردم براش زجر اور بود..احه اونا هر چقدرم بد باشن خونوادش بودن و سعید از ته قلب هیچوقت نمیتونست از اونا متنفر باشه..

حالا گذشته از تموم برداشتایی که تو این یه سال از خونواده سعید داشتید باید بگم باز اونا یه خوبیایی داشتن که منو در کنار خودشون حفظ کردن..

خدارو شکر زندگیه راحتو بی دغدغه ای دارم..که همرو در درجه اول مدیون لطف خدای مهربون و در درجه دوم تلاشای بی دریغ سعید میدونم..یه پسر  شیرین زبونو مهربون  و یه نی نی تو راهی که دلگرمی عجیبی به زندگی" قلب و روحم دادن..یه همسر همراه با یه دل دریایی که تموم دغدغش اسایش منو بچه هاست..

مگه من از زندگیم چی میحوام..و داشتن همه اینارو وقتی با خودم فکر میکنم باز مدیون یه مادر میدونم یه مادر که اگر چه گاهی با نادونیاش باعث ازار دلم شد اما باز ازش ممنونم به خاطر به وجود اوردن و تربیت پسری که راستیو درستی تو زندگیش حرف اولو میزنه ...اسایشو ارامش خونوادش..

اره دارم از مادر سعید میگم..من کاراشو هیچوقت پای بد جنسیش نذاشتم همیشه با خودم میگفتم این کارا از رو نادونیش سر میزنه..اما باز اونه که تونسته با وجود تموم سختیا ۹ تابچه بزرگ کنه که تو این جامعه نابسامان ما اهل کوچکترین خلافی نباشن..همشون اهل کارو زندگی و تحصیل و موقعیتای خوب اجتماعی هر کدوماشون زندگیای خوبی دارن و به نوبه خودشون تو زندگیاشون خوشبختن..و من همیشه در دل اونو به این خاطر ستایش کردم..

چند شب پیش با سعید داشتیم حرف میزدیم که نا خود اگاه صحبتامون کشیده شد به گذشته ها و به روز خواستگاری که من" سعیدو حمیدو با هم اشتباه گرفته بودم..کلی با سعید سر این قضیه خندیدیم..ولی  در اخرحرفامون سعید گقت:ساره اگه گذشتای تو"تو زندگیمون نبود شایدالان منو تو پیش هم نبودیم..تو ابروی منو خیلی حفظ کردی..گفتن همین یه جمله کافی بود که دیگه تموم گذشته هامو به فراموشی بسپارم و بدونم که سعید خیلی چیزا مد نظرش هست و از قدر شناسیش احساس شعف داشتم..

امیدوارم این وبلاگ تاثبر منفی برای زندگیه کسی نداشته باشه و از این وبلاگ به عنوان یه تجربه مثبت استفاده شه نه جنگو جدالو رو کم کنی بین عروسو مادر شوهر..

البته باز پا برجا بودنه این وبلاگو مدیون خواننده هام میدونم  که با نظراتشون همیشه انرژی به من دادن برای نوشتن..

از جمله اتفاقات خوبیم که تو این یه سال برام افتاد رای اوردن تو مسابقات وبلاگ برتر بود..

خیلی از دوستان هستن که میان اینجا و می پرسند که چرا شما انقد خواننده دارید؟و من در جواب فقط گفتم باید از خواننده هام بپرسید..

برای خودمم جالبه بدونم دلیلش چیه؟و چه عاملی باعث میشه بچه ها جذب اینجا شن؟..البته این سوالو پای خود ستاییم نذارید..

خب تو این یه سال اتفاقات خوبی برام افتاد امیدوارم سال دوم هم سال خوبی برای این وبلاگ باشه و همیشه با خوندن اینجا لذت ببرید و خنده رو لبهاتون بیاد..

خیلی دوستون دارم..خیلی زیاد..

عکس

سلام..

بچه ها جون لطفا مواظب رمزاتون باشید برای روز مبادا..

چون رمز دادن برام سخته و محاله دیگه به کسی که رمز دادم از اول رمز بدم..

دوستای عزیز لطفا دیگه تقاضای رمز نکنید چون عکسمو برداشتم..

...

سلام..

بچه ها جون رفتم ولی از شانسم معلوم نشد دختره یا پسر؟

شانسو می بینید..

الان یه ساره خسته و افسرده و از همه مهمتر منتظر اینجا نشسته..

خیلی کلافم..

شرمنده شما هارو هم از دیروز کلی اذیت کردم..انگاری باید یه ماه دیگه صبر کنم..متنفرم از انتظار..

 

تعیین جنسیت

فردا نوبت سونو گرافی دارم برای تعیین جنسیت..

نمیدونم چرا انقد اضطراب دارم..باور می کنبد گاهی اصلا دوست ندارم برم..

خدایا ناشکر نیستم اما خب ادم دلش نمی خواد پا روی احساس واقعیش بذاره و به خودش دروغ بگه..

من دلم دختر میخواد ..چیزی که حس می کنم تو زندگیم تنوع زیادی ایجاد میکنه..اصلا به خاطر داشتن دختر بود که یه بار دیگه ریسک کردمو این ویارای بد حاملگیو به جون خریدمو دوباره بار دار شدم..

حالا تموم استرسم اینه که تموم ارزوهای طلائیم نقش بر اب بشه..باز خدایا ناشکر نیستم در درجه اول یه بچه سالم ازت میخوام و بعد از اون یه دخمل نازو کوچولو..(چیز دیگه ای میل نداری؟)نیشخند

ببین خدا جونم بیا یه کم با هم رو راست باشیم اخه فکرشو کن من از اول دوباره بشینم یه پسر بزرگ کنم و دوباره ببرم ختنش کنمنیشخند.. خب تنوعی نداره دوباره این همه زحمت بیخود ونیشخند ..

ببین خدا جونم روزی هزار بار شکرت میکنم به خاطر تموم چیزایی که بهم دادی..دادن یه دخمل خوشبختیمو کامل میکنه دوست ندارم تا اخر عمر حسرت داشتنشو به دوش بکشم..باز خود دانی..ولی هوامونو داشته باش ..

بچه ها جون به نظر شما نی نی من چیه؟دخمل یا پسمل؟

خب اگه دختر شد که یه شیرینی توپ پیشم دارید اما اگه اینجا دیگه خبری ازم نشد بدونید تو کما به سر می برمنیشخند..

بچه ها جون فکرایی بد در موردم نکنید خب این حرفا خواسته های دلم بود بابا ادم که دیگه نمیتونه به خدا دروع بگه..بگه نه واسه من فرقی نمیکنه..پسر باشه یا دختر..

بابا خیلیم واسه من فرق می کنه..مسلما ادم هر جنسیو که نداره ارزو داره اونو داشته باشه..اوناییکه دختر دارن دوست دارن پسر داشته باشن و اوتاییکه پسر دارن دلشون دختر می خواد..

خلاصه فردا بعد از ظهر مشخص میشه..برام دعا کنید..

پی نوشت:نمبدونم چرا این لینکای من پریده..بچه ها شما هم لینکای منو نمیبینید؟

یا فقط من نمیبینمشون..نمیدونم کی اپ کرده؟